خرید بک لینک
تا حالا شده دنبالِ چیزی بگردی و پیداش نکنی، اما بهجاش «چیز» دیگهای پیدا کنی؟یک عکس استثنایی داشتم از «عباس کیارستمی» کنار «مرتضا مُمیز»... ای خدا!... پیدا نشد که نشد... ولی لابهلای اون همه عکسِ چاپشدهی قدیمی، رسیدم به عکسی از فیلم «زیر درختانِ زیتون»، بدونِ کیارستمی و مُمیز! آخرنوشت: نگاهِ پُر از امید به بازماندگان زلزلهی رودبار و آن دیالوگ طنزگونهیِ «خدا بیامرزها»، فراموش نشدنیست؛ هنوز!

برچسب: اگر دیر آمدم مجروح بودم,اگر دير آمدم مجروح بودم,اگر دیر آمدم مجروح بودم دانلود,دانلود آهنگ اگر دیر آمدم مجروح بودم از آهنگران,دانلود اهنگ اگر دیر امدم مجروح بودم,دانلود نوحه اگر دیر آمدم مجروح بودم,شعر اگر دیر آمدم مجروح بودم,دانلود آهنگ اگر دیر آمدم مجروح بودم آهنگران, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

بعضی از خاطرات حذفشدنی نیست؛ با اینکه کمرنگاند، اما توی پسقلهی ذهن وُول میخورد... گاهی!به امشب و تابستان هم ربطی ندارد، از صبح زود یادش بودم... یادِ نیمساعت ایستادن زیر بادوبارانوتوفان... یک شبِ بارانیِبارانی! آخرنوشت: از اون فلاشبکها که یادت بیاید... جلوی چشمات، شروع میکند به دلبری، بیپروا... باور کنید!

برچسب: اون شب که بارون اومد,اون شب که بارون اومد شعر,اون شب که بارون اومد آهنگ,اون شب که بارون اومد شیردل,اون شب که بارون اومد کامران شیردل,اون شب که بارون اومد متن,اون شب که بارون اومد محسن نامجو دانلود,اون شب که بارون اومد متن ترانه,مستند اون شب که بارون اومد,دانلود آهنگ اون شب که بارون اومد نامجو, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

رفته بودم جای خلوتِخلوتِ پارک، وسطِ هفته... یک نیمکتِ پَرت را در پَرتترین نقطه انتخاب کردم تا تنها باشم...«خلوت» میخواستم تنهایی... اما نشد! کات؛ چند دقیقه بعد: تا اومدند، به خودم گفتم: یقین دارم منو ندیدند... آهسته بلند شدم و رفتم! آخرنوشت: یجوری عکس گرفتم و دور شدم، که هم اونا دیده نشن، هم من دیده نشم!

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

تا حالا شده منتظر کسی نباشی، اما با دلشوره به ساعت نگاه کنی و هی بری دَمِ پنجره؟بعد همونموقع به خودت بگی: صبح، ظهر، عصر، شب... و ادامه بِدی: زمستان، بهار، تابستان، پاییز... و باز هم زمستان... زیرِ لب هم زمزمه کنی: چرا دیر کرده! آخرنوشت: نه «رنگی» شد، نه «سیاه» و نه «سفید»؛ ... پارسال!

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

در خبرها آمده بود: با آنکه فیلم «لانتوری» ازسوی سینماهای «حوزه هنری» تحریم شد، اما توانسته در اولین شبِ اکراناش، با ۱۴۱ میلیون تومان فروش و ۲۰ سانس فوقالعاده، رکورد فروش سینمای ایران را در «شب اول اکران» جابهجا کند... لانتوری! از نسلِ حاضر که با واژگانی نظیر «اوسکول» و «خفن» و اینا... خو گرفته، توقعداشتنِ بعضی چیزها بیمورد است... همذاتپنداری با اصطلاحات متداولِ نه چندان دوری که حتا برای خیلی از میانسالانِ امروزی هم نامفهوم است؛ کمی تا قسمتی! باید بچهی جنوبِ شهر تهران باشی، تا معنای «لانتوری» را بدانی... نه! حس کنی... نه! لمسِ خاطرات

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

پشتِ کامیونیست، اما از خیلی «مینیمال»های عاشقانه و کپیپیست شده،تاثیرگذارتر است... بهنظرم! آتیشپارهتو عزیزِ نازنینی آحرنوشت: یکروزِ گرم تابستانی... و داغداغ!

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

خیلی کم پیش اومده برام...
اما هم «مُو» دیدم...
و هم «پیچش» مو؛ همزمان!


آخرنوشت: از معدود دفعاتی بود که «مانکن» با «مُو» میدیدم!

برچسب: تو قد بینی و مجنون جلوه ناز, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

فرض میگيريم من آمدهامپيشِ تو... در اتاقِ توفرض میگيريم نشستهامروبهروی تو... نه! در كنار توفرض میگيريم ديگر اختياری نيست سُكون و سكوتِ توفرض میگيريم اسير شدهای به بودنم!تنها در «خيالِ» توفرض میگيريم عاشق شدهای، فرضی!اينبار، «من» برای تواز هر كه عاشق است بپرس: كه جنونچرا آمده است سراغِ تو؟سانسور نمیكنم... بوی تناتعطر تو، گرمای توفرض میگيريم كه... عه!فرضبیفرض...دروغی نيست، به جانِ تو!ح.ش آخرنوشت: حالا که اومدم، «گوشی»ت رو کجا «قایم» کردی؟... کاریش ندارم، به جانِ تو!

برچسب: آرامش در حضور دیگران,آرامش در حضور ديگران,آرامش در حضور دیگران دانلود,آرامش در حضور دیگران ساعدی,آرامش در حضور دیگران نقد,آرامش در حضور دیگران pdf,آرامش در حضور دیگران ویکی پدیا,آرامش در حضور,وبلاگ آرامش در حضور دیگران,داستان آرامش در حضور دیگران, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

تیترِ بالا، به فیلم «روز برای شب» [فرانسوا تروفو] ربطی ندارد و تنها یک «تشابه» است... اما شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد! یک دلِ سیر نذری... آخ! که نگو! بهجای آخرنوشت: حالا که ناخواسته نام «فرانسوا تروفو» پیش کشیده شد، بد نیست دو خط از «روز برای شب» را مرور کنیم: فیلمی، فیلمدرفیلم: در پشتِ صحنهی یک فیلمِ ملودرام، نقش اول مرد به زنِ بازیگر متاهلومشهور، دل میبازد... کار تا جایی بالا میگیرد که در سر صحنه، مرد دیالوگهایاش را از خاطر میبرد... و سوالی که فیلمساز برای تماشاگر مطرح میکند: سینما مهمتر است یا زندگی؟ Day for NightFrançois Truffaut1973

برچسب: عاشقانه ها برای روز مرد, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

صفحه بندی